محصول مشترک
دیروز که از سر کار داشتم می رفتم خونه همش به این فکر میکردم که شام چی درست کنم اما چیزی به مغزم خطور نکرد رسیدم دم خونه مامانم و سارینا رو گرفتم به سوی خانه خودمان حرکت کردم بازم به این فکر میکردم که چی درست کنم خلاصه با کمک همسر به این نتیجه رسیدم که رشته پلو درست کنم با گوشت قلقلی ساعت 30/6 بود لباسامو عوض کردم یه سر و سامونی هم به سارینا گلی دادم یه کم شیر خورد خلاصه سرحال شد گذاشتمش تو روروک و با هم رفتیم تو آشپزخانه من شروع کردم به درست کردن اولش سارینا با عروسکش داشت بازی می کرد و آواز میخوند منم همراهیش میکردم و شعر میخوندم و میخندید و منم ذوق و غش و ضعف یکم که کارا داشت پیش میرفت حوصله دخت...
نویسنده :
مامان ساناز
13:25




